چشم های خیس

به وبلاگ من خوش آمدید
دانلود فیلتر شکن قوی,filter shekan,vpn,فیلتر شکن رایگان,proxy
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1392/03/13ساعت23:3توسط علی همتی |
i love you





????

- افغاني ………..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom

2- انگليسي ……………..آي لاو يو!……………………!I love you

3- ايتاليايي …………………تي آمو!……………………..!Ti amo

4- اسپانيايي …………….ته کويرو !………………………!Te quiro

5- آلماني ………….ايش ليبه ديش!………………!Isch liebe dich

6- آلباني ……………………..ته دوه!……………………....!Te dua

7- ترکي …………….سني سويوروم!……………..!Seni seviyurom

8- پرتغالي ………………….او ته آمو!………………….!Eu te amo

9- چيني ………………….وو آي ني!………………………!Wo ai ni

10- چکي …………………ميلوجي ته!…………………….!Miluji te

11- روسي ………………يا تبيا ليوبليو!………………!Ya tebya liub liu

12- ژاپني ……………………آيشيتريو !………………………!Aishiteru

13- سويدي …………ياگ السکار داي!……………….!Yag Elskar dai

14- صربستاني ……………….وليم ته!……………………!Volim te

15- عربي …………………..انا بحيبک!……………….!Ana Behibbek

16- فارسي …………….دوست دارم!…………………..!Dooset daram

17- فرانسوي ……………….ژ ت آيمه!…………………….….!Je t aime

18- فيليپيني ……………..ماهال کيتا!……………………..!Mahal kita

19- کره اي ……………..سارانگ هيو!…………………….!Sarang heyo

20- لهستاني ………………کوهام چو!……………………!Koham chew

21- مجارستاني ……………..سرتلک!…. ……………………..!Szeretlek

22- ويتنامي ……………….آن يه و ام!……………………..!An ye u em

23- يوناني …………………….سغه پو!………………………!Sagha paw

24- يوگسلاوي …………….يا ته ووليم!…………………….!Ya te vol

دیگه ب چه زبونی بگم دوست دارم؟؟؟؟؟؟باور کن دیگههههه


ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1392/03/13ساعت18:53توسط علی همتی |
اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنین
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در یکشنبه 1391/05/08ساعت6:37توسط علی همتی |
علی یعنی
 
.علی یعنی خدا یک جلوه کمتر
علی از قدر انسانی فراتر
علی یعنی صدای سبز باران
علی یعنی نگاه خیس ایمان
کسیکه حرف حق میزد علی بود
وذکر هرشب احمد علی بود
علی دلواپس پیغمبرش بود
محمد نیز فکر حیدرش بود
علی لبخند شیرین یتیم است
علی درغصه های ما سهیم است
بیا مثل علی آزاده باشیم
بیا مثل حقیقت ساده باشیم
علی یعنی تمام غربت مرد
علی یعنی تمام تهمت و درد
علی یعنی خروش ذوالفقاری
علی یعنی دوتا چشم بهاری
علی یعنی بدون یاروهمراه
علی یعنی شب و نخل ودل چاه
علی یعنی تمام مکتب ما
علی یعنی حسین وزینب ما
علی یعنی تمام اشک حیدر
برای غربت زهرای اطهر

برچسب‌ها: علی یعنی
+نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت22:43توسط علی همتی |
میگویند خدا.....

میگویند خداست تنها

 

  ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟

 

*************

 

میگویند خدا با ماست

 

نکند که ای غم تو هم خدایی؟


برچسب‌ها: میگویند خدا
+نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت22:42توسط علی همتی |
چرا خیس چشمات

خيـسه چـشات٫از تـو نگام                         نــگا تـــو پـــنهونــش نکن

بــه لـــب گــزيـدن دنــدونو                         مــهـمون نـا خـونـش نکن

طـــفره نـــرو بـه مـن بـگو                         چی شده می لرزه صدات

بــغض کـــدوم دلـواپــسی                        شکسته تــو دنــج نــگات

کـوه اگـه بـوده توی مشت                         خـرد و خـرابـش می کنم

خورشيــد اگه بـوده بهـش                          بـگو کـه داغش می کنم

مــرگ اگــه بوده جـونشو                           می گيرم و پس نمی دم

فـــرشته ابـليــس نــدارم                            باج به هيچکس نمی دم

تــــــو همه دنـيـــا فـقـط                            اشـک تـو سخته ديدنش

وقتی که نم نم می چکه                            روی گــلای پــــيرهنـش


برچسب‌ها: chera khise cheshmat
+نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت22:38توسط علی همتی |
حامله شدن خواهر از برادر به طور ناخواسته
عصر فردا نوشت: دختر و پسری اهل آفریقای جنوبی که برای ۵ سال با هم نامزد بودند و دیوانه وار عاشق یکدیگر بودند…                                                          بقیش در ادامه مطلب...
برچسب‌ها: حامله شدن خواهر از برادر به طور ناخواسته
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت23:33توسط علی همتی |
داستان عشق خواهر به برادر


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند ... که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.


پدر بتازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود.



دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد ولی داروساز توجهی نمی کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت...

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟

دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!

دخترک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم می گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!

داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ای ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید چقدر پول داری؟

دخ پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من میخواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.


آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود!

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود. می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟


دکتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج دلار...
__________________

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل... خوب است
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد


برچسب‌ها: داستان عشق خواهر به برادر
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت23:20توسط علی همتی |
گاهي كه دلم

Simply Pinkگاهي كه دلم

 

به اندازهء تمام غروبها مي گيرد

چشمهايم را فراموش مي كنم

اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس

مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست

و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد

و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند

با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است


برچسب‌ها: گاهي كه دلم
+نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت22:57توسط علی همتی |
داستان جالب “زن نژاد پرست”

داستان جدید وجالب - www.RadsMs.com

این ماجرا در خط هوایی TAM اتفاق افتاد

یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید

و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد

مهماندار از او پرسید “مشکل چیه خانوم؟”

زن سفید پوست گفت:

“نمی توانی ببینی؟به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است

من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!”                                     بقیش در ادامه مطلب...                     


برچسب‌ها: داستان جالب “زن نژاد پرست”
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت21:39توسط علی همتی |
داستان بسیار زیبای “گل سرخ”

داستان عاشقانه "گل سرخ" - www.RadsMs.com

” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود, اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد .دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد . روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود .در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند . هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .                                            بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: داستان بسیار زیبای “گل سرخ”
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت21:33توسط علی همتی |
داستان جدید عاشقانه دختر فداکار
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟                                       بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: داستان جدید عاشقانه دختر فداکار
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت21:23توسط علی همتی |
آخرین نامه یک فاحشه به مادرش
شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها, ویلانم
این نامه انعکاس واپسین طپش قلب محنتبار یکی از هزاران زن بیگناه است که اجتماع ، در ظلمت شب احتیاج ، کلمه شرافت را از قاموس زندگیش ربوده است .
این نامه آخرین نامه یک فاحشه است
کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند….

بقیش در ادامه مطلب...
برچسب‌ها: آخرین نامه یک فاحشه به مادرش
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت21:8توسط علی همتی |
سری کامل کد های مخفی گوشی های نوکیا

#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد (
IMEI )

#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

بقیش در ادامه مطلب...

برچسب‌ها: سری کامل کد های مخفی گوشی های نوکیا
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت20:58توسط علی همتی |
کد های مخفی گوشی های سامسونگ
#06#*
سریال نامبر گوشی (
IMEI )

#9999#*
ورژن نرم افزار گوشی                            بقیش در ادامه مطلب...

برچسب‌ها: کد های مخفی گوشی های سامسونگ
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت20:55توسط علی همتی |
آیرێلێق ماهنێ‌سێ

گئجه‌لر فیکریندن یاتا بیلمــیره‌م

بۇ فیکری باشێمدان آتا بیلمیره‌م

نئینه‌ییم کی سنه چاتا بیلمیره‌م

آیرێلێق - آیرێلێق آمـــان آیرێلێق

هر بیر دردن اوْلار یامـان آیرێلێق

 

اۇزۇندور هیجریندن قارا گئجه‌لر

بیلمیره‌م من گئدیم هارا گئجه‌لر

وۇروبــــدور قلبیمه یارا گئجه‌لـر

آیرێلێق - آیرێلێق آمـــان آیرێلێق

هر بیر دردن اولار یامـــان آیرێلێق

 


برچسب‌ها: آیرێلێق ماهنێ‌سێ
+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/23ساعت16:11توسط علی همتی |
تئللی سازێن

مجلیــس‌لـــری آبـــاد ائلــــه‌ر

نه گـۆناهـێ تئللـی سـازێــن!

ملـول کـؤنـۆللـه‌ر شـاد ائلـه‌ر

نـه گـۆناهـێ تئللـی سازێـن!

 

ایکــی شجــر، ایکـی دمیــر

آرا وۇرمـــۇر، یــالان دئمیــــر

آند ایچمه‌ییر، رۆشوه‌ت یئمیر

نـه گـۆنـاهێ تئللی سازێن!

 

یـوْلـدان چێخێب یوْلۇن آزمێر

ایبلیـس کیمـی آرا پــوْزمـۇر

فالچـێ تکیـن جـادو یازمێـر

نـه گـۆناهێ تئللی سازێن!

 

موسا دردین سؤیله‌ر سازا

اوْ چیچـه‌کلی گـۆللۆ سـازا

اوْخشاماز ساز شئییت‌بازا

نـه گۆناهێ تئللی سازێن!


برچسب‌ها: تئللی سازێن
+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/23ساعت16:10توسط علی همتی |
داستان غمگین اما واقعی!

   این داستان مربوط به من نمیشه  شهریور 1381 بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور 3 سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من ...                                            بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: داستان غمگین اما واقعی
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/19ساعت14:40توسط علی همتی |
با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو

با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...  تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم...  با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم...  ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر!  مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟  تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، ..
     بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت16:43توسط علی همتی |
قضاوت کن...

خدا اومدم پیشت واسه گلایه....من شاکی ام خدایا....خدایا تو

 

این دنیا آدما راحت دل می شکنند....خود خواهن....خودت گفتی

 

که عشق مقدسه....آره؟پس بشنو حرفامو و قضاوت کن....عاشقش

 

شدم اما هیچ وقت نفهمید شایدبا خودش فکر کرد هنوز خیلی بچه ام

 

و عشق مفهومی برام نداره اما خدا سالها گذشت اما خاطر و عشق

 

اون از من نگذشت....صبوری کردم اما فایده ای نداشت با نگاهم هزار

 

بار بهش گفتم دوستش دارم اما اون بی انصاف نخواست بدونه...

 

شاید فهمید و به روی خودش نیاورد شبا از غصه ی از دست دادنش خواب

 

به چشمام نیومد دعا کردم اما انگار همه چیز دست به دست هم دادن تا

 

عشق یک طرفه ی منو ازم بگیرن خدایا اینا واسه عاشق بودن کافی نبود؟

 

اون رفت و پا رو دل من که می دونست دوستش دارم گذاشت رفت و دل به

 

غریبه ها بست....اون عاشق شد اما عشقش من نبودم همیشه تو حسرت

 

اینکه یه بار حتی به شوخی بهم بگه.......نه...نه........دیگه تموم شد.

 

اون رفت.عشقی که ۲ سال فداش بودم خوردم کرد و رفت.فکر منو دلم نبود.

 

رفت و تنهاترم کرد.قبلا با یادش و امید وصال زنده بودم و زندگی می کردم اما

 

اون یاد و خاطرش تنها چیزی که ازش داشتم رو ازم گرفت و تنهای تنها منو

 

به امون خدا رها کرد.من گله ای ندارمخدا عشقش رو واسش حفظ کنه......و

 

به من هم صبر از دست دادن زندگیمو بده.....دیدی خدا دیدی چقدر

 

بی رحمن؟...خوش به حالت که همیشه تنهایی و هیچ غصه ای نداری                           بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: قضاوت کن
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت16:27توسط علی همتی |
از زندگی تا مرگ فقط یه قدم فاصله ست.....!!!!



از زندگی تا مرگ فقط یه قدم فاصله ست.....!!!!

 

از عشق تا نفرت فقط یه حرف فاصله ست....!!!!

 


از عشق رو خواستن تا گدایی کردن فقط یه واژه فرق است...!!!!!

 

از من تا تو فقط چند خیابان فاصله ست....!!!!

 

تو را خواستن در حسرت تو بودن فقط آرزوی دیرین من است ....!!!!!

 

 

                                  

 

تقدیم به حسرت زندگیم........؟؟؟؟؟؟؟              


برچسب‌ها: از زندگی تا مرگ فقط یه قدم فاصله ست
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت14:8توسط علی همتی |
ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


همونطور که می دونید، ازدواج یا همان پیوند زیبای زناشویی پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود و در نهایت به تشکیل خانواده منجر می گردد. البته هر شخصی دلایل متفاوتی برای وصلت‌کردن با همسر آینده اش دارد که همین نظرات متفاوت باعث شده تا در کل مسئله "ازدواج" مهم و پرطرفدار تلقی شود کمااینکه ضرب المثل ها و سخنانی پندآموز از اندیشمندان در این رابطه گفته شده که 70 مورد از آنها را در اینجا امده است 
اما ناگفته نماند که بسیاری از این نکته ها جنبه شوخی و مزاح دارد و هیچگونه قصد ونظر خاصی مد نظر نیست.
بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت11:54توسط علی همتی |
رازهای جـاودانـگی عــشــق
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است حتی گاهی به یک خط هم نمیرسد. اما اگر هر یک از آنها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت. هر گفتار برای یک روز است. یکی از روزهای زندگی شما که با تکرار این جملات و ورود مفهموم شان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیباتر خواهد شد. در هر حالی که هستید بخصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید. ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه. آری به همین سادگی ...                                   بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: رازهای جـاودانـگی عــشــق
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت11:52توسط علی همتی |
بیـخودی خنـدیدیـم ...
بیـخودی خنـدیدیـم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!



برچسب‌ها: بیـخودی خنـدیدیـم
+نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت11:50توسط علی همتی |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

در بهاری روشن از امواج نور

 

در زمستانی غبار آلود و دور

 

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

 

روزی از این تلخ و شیرین روزها

 

روزی پوچ همچون روزهای دیگر

 

سایه ای از امروز ها.دیروز ها!!!

 

دیدگانم همچون دالان های تار

 

گونه های همچو مرمرهای سرد

 

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

 

من تهی خواهم شد از فریاد         درد                                           بقیش در ادامه مطلب...

                                    


برچسب‌ها: مرگ من روزی فرا خواهد رسید
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت16:14توسط علی همتی |
دختر نابینا

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت

 

نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت

 

دلداده اش را “ با او چنین گفته بود :

 

 

« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای

 

یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »

 

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر  پیدا شد                                                             بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: دختر نابینا
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت16:9توسط علی همتی |
شاهزاده و دختر فقیر

سال ها پیش در یك سرزمین دور شاهزاده ای وجود داشت که تصمیم به ازدواج گرفت. او  میخواست با یکی از دختران سرزمین خودش ازدواج کند. به همین دلیل همه دختران جوان آن  سرزمین رو دعوت کرد تا سزاوارترین دختر را انتخاب کند.در بین این دخترا دختری وجود داشت که خیلی  فقیر بود اما شاهزاده را خیلی دوست داشت ومخفیانه عاشقش شده بود . وقتی دختر قصه ما میخواست به مهمانی شاهزاده بره مادرش برایش گفت دخترم چرا میخوای به این مهمانی بروی تو نه ثروتی داری نه زیبایی خیلی زیاد . دخترک گفت مادر اجازه بده تا وو شانس خودم را امتحان کنم تا حداقل برای آخرین بار اوراببینم.

 

روز مهمانی فرا رسید. شاهزاده روی به تمام دخترا کرد و گفت من به هر کدام از شما یه دانه گل میدهم و هر کس که ظرف شیش ماه زیباترین گل دنیا را پرورش بدهد همسر من میشه. دخترک فقیر هم دانه را گرفت و آن را داخل گلدان کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد. دخترک با تمام علاقه به گلدان میرسید و به اندازه برایش آب و آفتاب میداد اما بی نتیجه بود و هیچ گلی سبز نشد.

 

سرانجام شیش ماه گذشت و روز ملاقات فرا رسید. دخترک گلدان خالی خودش را به دستاش گرفت و به صف ایستاد. اما دخترای دیگر هر کدام با گلهای بسار زیبا و جالبی که به گلدان داشتند به صف ایستاده بودن. شاهزاده به گل ها و گلدان ها نگاه میکرد اما از هیچ کدام راضی نبود . تا اینکه نوبت به دخترک فقیر رسید . دخترک از اینکه گلی به
                                                        بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: شاهزاده و دختر فقیر
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت16:7توسط علی همتی |
حقیقت های زندگی

متین ترین کلمه عشـــق است

 

جذاب ترین کلمه آشنــــایی است

 

پاکترین کلمه وجدان است

                                 بقیش در ادامه مطلب...                           


برچسب‌ها: حقیقت های زندگی
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت16:5توسط علی همتی |
عشق چیه؟؟؟

اگه عشق واقعی نیست پس چرا مردمت برای از دست دادنش خودكشی می كنن؟!اگه عشق واقی نیست پس اون احساسی كه دربارش با هم حرف می زنیم اسمش چیه؟!

 

اگه عشق واقعیه پس چرا پیداش نمی كنم؟!

 

چرا تنها چیزی كه حس می كنم نفرته؟!

 

اگه عشق واقعیه پس چرا از این ناكجا های وحشتناك هنوزم نمی تونم فرار كنم؟!چرا جنس تنهایی من از وحشته؟!

 

می دونی...؟ تو این دنیایی كه ساختی هیچ عشقی نیست... هیچی...!

 

اینا اون چیزایی اند كه می بینم:

 

پستی ها و دروغا... اون نقابای مسخره شونو... تظاهرا و خیانت ها شونو...

 

انعكاس وحشت انگیز خنده های وحشیانه شونو                                                                 بقیش در ادامه ی مطلب...


برچسب‌ها: عشق چیه
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت16:2توسط علی همتی |
چشم به راه...

آرزوئی است مرا در دل 

که روان سوزد و جان کاهد 


هردم آن مرد هوسران را 

 

با غم و اشک و فغان خواهد.. 

 

به خدا در دل و جانم نیست 


هیچ جز حسرت دیدارش 

 

سوختم از غم کی باشد 

 

غم من مایه ی آزارش 

 

شب در اعماغ سیاهی ها 

 

مه چو در هاله ی راز آید 

 

نگران دیده به ره دارم 

 

شاید آن گم شده باز آید 

 

سایه ای تا که به در افتد 

 

من هراسان بدوم بر در 

 

چون شتابان گذرد سایه 

 

خیره گردم به در دیگر 

 

همه شب در دل این بستر 

 

جانم آن گم شده را جوید 

 

زین همه کوشش بی حاصل 

 

عقل سر گشته به من گوید 

 

زن بد بخت دل افسرده 

   بقیش در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: چشم به راه
ادامــه مــطــلــب
+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04ساعت15:51توسط علی همتی |


وکیل زمانی - دامپزشکی - گویا آی تی - تک تمپ - ناصح | قالب میهن بلاگ - گرافیک - وبلاگ